جستجو:
در:

حریم دوار

گالري طراحان آزاد

22 مرداد 1395
تا 27 مرداد 1395
16 تا 20 (افتتاحیه)
16 تا 20 (غیرافتتاحیه)


حریم دوار

پرسش، نقد و جست‌وجو حفر گودال‌هایی است در واقعیت موجود و تهی‌کردن چیزها از معانی، استعاره‌ها و دلالت‌های فعلی آن به قصد یافتن تعابیر تازه. روند تخریب به‌عنوان یکی از کنش‌های دیرپای تولید آثار هنری، در هنر معاصر به شکل ویرانگری ساختار مادی اثر به‌مثابه نمادی از ساختارهای تحمیلی اجتماعی با انواع فرم‌های رادیکال اعتراضی درآمد. اگر آثار حجم در فرم‌های کلاسیک‌تر خود از فعل و انفعال میان سوژگی هنرمند با متریال، از طریق زدودن و تخریب شکل می‌گرفت، در هنر معاصر همین روند به شکل نوعی کنش سیاسی و اجتماعی در برابر انبوه ساختارهای اجتماعی در‌می‌آید. مهدیه ابوالحسن اما آثار خود را با بهره‌گیری از قدرت خلاقه تخریب و در فضایی مابین کنشگری رادیکال و خویشتن‌داری و خونسردی آثار مفهومی خلق می‌کند. کلیت خودساخته هنرمند یعنی حجم متراکم و چند‌لایه متریال، این‌جا به طرزی کنترل‌شده مورد هجمه قرار می‌گیرد، فعلی که نه‌چندان خود ویرانگر بلکه بیشتر خودانتقادی است: دخل و تصرف در آن‌چه خود ساخته‌ایم برای خلق چیزی تازه، نسبتی منتقدانه و شکاک با ساختار اولیه دارد.
در مجموعه اخیر از دل این کنش انتقادی فرم‌هایی اندام‌وار با دلالت‌هایی روشن به جنس زن شکل می‌گیرند. این همان عملی است که اندیشمند، روشنفکر، فمینیست و فیلسوف در برخورد با ساختارهای از پیش موجود و برساخته‌های اجتماعی در پیش می‌گیرد: پرسش از واقعیت‌های موجود برای خلق تنش و تزلزل در آن‌ها. عنصر زنانه در این آثار اما همزمان حاصل مداخله و دخل و تصرف در متریال از بیرون و انقیاد فرم، برای اعلام استقلال از چارچوب اصلی، از درون است. زواید لبه حفره‌‌ها در برخی حجم‌ها گویی لحظاتی پس از یک انفجار درونی و یک آتشفشان را تداعی می‌کنند، از این رو این اندام‌واره‌های نمادین و میان تهی همان‌قدر گیرنده‌اند که دهنده و خصلت‌های کلیشه‌ای که جنسیت و در نتیجه هویت جنسی زن را مبتنی بر ویژگی‌هایی هم‌چون پذیرش، تهی‌بودن، غیاب و فقدان عنصر قضیبی مردانه معرفی می‌کنند، از این طریق خصلتی دوگانه را به نمایش می‌گذارند. عنصر مونث این‌جا در قالب حفره‌ای ظاهر می‌شود که گویا دقایقی پیش چیزی را از درون خود به جهان پرتاب کرده (استعاره‌ای هم‌چون زایش) و اکنون برای جست‌وجو و تامل در ماهیت پیچیده و چندلایه خود، به درون دعوت می‌کند؛ جایی که نگریستن به خویش با کند‌و‌کاو در اثر از طریق عنصر آینه پیوند می‌خورد.
در این مجموعه ماهیت خطی برآمده از تعدد لایه‌های مادی اثر پس از فعل تخریب، منجر به خلق عنصر زنانه در قالب فرم‌های دوار متحدالمرکزی می‌شود که مانند فرم‌های طبیعی هم‌چون تنه درختان، خصایصی هم‌چون دیرینگی و دیرپایی را تداعی می‌کنند. فرای روابطی که به طور سنتی میان زن و عناصر طبیعی هم‌چون سرزمین، خاک و خورشید برپاشده، دلالت‌های آثار به فرم‌ها و رفتارهای طبیعت این‌جا باز در جهت نقض ساختارهای کهن و به‌اصطلاح طبیعی به حرکت در‌می‌آید. در طراحی‌ها فرم‌های ارگانیک به اشکالی اعوجاج‌یافته بدل می‌شوند. طبیعت‌زدایی از طبیعت نه به جهت خلق طبیعتی تازه و حفر گودالی در واقعیت، نه از برای پر‌کردن آن با واقعیتی دیگر، بلکه خلق مجرایی است برای جریان‌یافتن سیاله‌ای از تعابیر متکثر و ناپایدار؛ درست مانند مجرایی که آینه انتهای آن چهره‌های گوناگونی را بازتاب می‌دهد. این تنها وجهی از ماجرای این آثار و سایر آثاری است که استعاره‌هایی از مفاهیمی هم‌چون جنسیت و... را موضوع قرار می‌دهند. در وجهی دیگر برخورد با متریال و خلق هنرمندانه، نه بهانه‌ای برای صحبت درباره چیزی دیگر بیرون از اثر هنری هم‌چون «زنانگی» است، بلکه روند مواجهه هنرمند با کارماده و کنشگری او در مواجهه با آن است که خود بخشی از دلالت‌های اثر در رابطه با مضامین جهان بیرون و نیز درباره تعریف هنر به طور کل را شکل می‌دهد.
هنرمند این‌جا به‌خوبی میان این دو وجه در رفت‌و‌آمد است: نمایش تحت‌اللفظی و استعاری یک نماد این‌جا جای خود را به روندی می‌دهد که طی آن نمادها ساخته و سپس نقد و واکاوی می‌شوند. بدون تردید هر اثر و مجموعه‌ی هنری در تداوم زنجیره‌ای از آثار، سبک‌ها و موضوعات مشابه خود می‌ایستد و بخشی از دلالت‌های معنایی خود را در شباهت‌های خانوادگی‌اش با آثار مرتبط به دست می‌آورد. برای این مجموعه نیز اسلاف گوناگونی می‌توان پیدا کرد و آن را با آثار بسیاری در حال گفت‌وگو دید: از گل‌های جورجیا اوکیف تا مهمانی شام جودی شیکاگو و از سیلووتای آنا مندیه تا حجم‌های هانا وایک و انبوهی از بادی‌آرت‌های معاصر و پرتره‌های نود از دوران کلاسیک تا کنون، آن‌چه اهمیت دارد اما نحوه تکامل اثر به شکل ساختاری معاصر و تداوم این مسیر تاریخی به سوی اذعان سوژگی زن و تکامل هنر به طور کلی است. سوژگی زن در قالب آثاری که نه صرفا نمایش کنشی آوانگارد بلکه کنشی فکورانه در مواجهه با کارماده و موضوع باشند. نقادی هنرمند در قبال تاریخ، متریال و هستی خود ضرورتی است که با تسلط بر تکنیک و اندیشه‌ورزی پیوندهای ضروری دارد و علی‌رغم فاصله‌گری از کنش‌های احساساتی، هیجانی و رادیکال از نیروی فاعلانه آن‌ها برای اعمال اندیشه بهره می‌برد. 
مهسا فرهادی‌کیا
تیرماه 1395

 


The Revolving Territory

Question, criticism and quest could be regarded as holes burrowed in reality making things empty of meanings, metaphors and current implications in order to find new interpretations. The destruction process as a long-lasting action in making artworks came into being in the form of demolishing the material structure of the work as a symbol of social imposed structures with all protesting radical forms. If sculptures in their classical forms were made by action and reaction between the artist and material through removal and destruction, this trend in the contemporary art becomes a kind of socio-political action against many social structures. But Mahdyeh Aboul Hassan creates her works by applying the creative power of destruction in a space among the radical activism and self-possession and the stolidity of conceptual works. The autogenic totality of artist, i.e. the dense volume and multi-layered material, is criticized here in a controlled manner, an action not so much destructive but more self-critical: interfering in what we have made to create something new has a critical and skeptical relation with the original structure. In the recent collection, figurative forms with clear implications to female gender are made from the depth of this critical action. This is considered an action a thinker, an intellect, a feminist and a philosopher takes in dealing with pre-determined social structures: questioning the extant reality for causing tension and instability. But the feminine element in these works at the same time is the result of interference in material from outside and the submission of form to declare independence from inside: the edge of the holes in some sculptures looks like a few moments after the inner explosion of a volcano. Hence, these symbolic figures and hollow forms receive as much as they give. They represent the stereotype features that gender and the generic nature of woman introduces on the basis of factors such as reception, hollowness, absence and the lack of masculine genital organ and therefore display a double characteristic. Here, the female element appears as a hole throwing something from inside towards the outer world (as a metaphor for birth) inviting for a quest and contemplation into its complicated multi-layered nature where looking at oneself will be connected to delving into the work through the element of mirror. In this collection the emerged nature of the numerous material layers of works (after destruction) will result in the creation of a female factor in the form of concentric circles which like the natural forms of tree trunks are reminiscent of antiquity and duration. Beyond the relations established between the woman and natural elements like homeland and sun, the implications of the works for forms and treatments of nature move once again towards the violation of old natural structures: in drawings, organic forms transform into distorted shapes. This is actually the removal of natural elements not for the aim of creating a new nature, burrowing a hole in the reality nor filling it with another reality, but making a passage for the flow of the current of transient and diverse interpretations, just like a passage whose mirror at the end reflects various portraits. It is just a part of the story of such works and other ones that choose metaphors of gender etc. as their subject. From another viewpoint, dealing with materials and artistic creation does not give an excuse for talking about something else outside the artwork such as "femininity", but it is the process of the artist's encounter with material and her action in facing with that. This forms a part of the work's implications in connection with the outside themes as well as the definition of art in general. The artist in here is well traversing these two aspects: the literal and metaphoric display of a symbol is giving its place to a process in which symbols are made and then inspected. Certainly, any works of art or collections could be placed and read in the continuation of a series of similar works, styles and subjects obtaining some parts of their semantic implications in their relationships with related works. For this collection too, we can bear in mind various predecessors and find it in conversation with many other works, from Georgia O'keeffe's flowers to Judy Chicago's The Dinner Party and from Ana Mendieta's silhouettes to Hannah Wilke's figures as well as a lot of contemporary works of body art and nudes form the classic period up to the present. But the important matter here is the evolution of works into a contemporary structure and the continuation of this historical way towards the acknowledgement of the subject of woman and the evolution of art in general. It is the subject of woman in the form of works which are not a mere representation of an avant-garde action but an intellectual one in confrontation with the material and subject. The criticism of the artist for history, material and existence is an essential factor which bears important relations with technique and contemplation. Despite avoiding emotional, stimulating and radical actions, it uses their active power to exercise contemplation. 
Mahsa Farhadikia
July 2016


افتتاحیه‌های همزمان

عضویت در خبرنامه‌ی گالری اینفو

برای اطلاع از برنامه‌ی‌ گالری‌ها و نگارخانه‌ها، تقویم گالری اینفو و ... پست الکترونیک و شماره تلفن همراه خود را وارد کنید:

طراحی، توسعه و پشتیبانی