جستجو:
در:

نمایشگاه آثار سیلک اسکرین مهدی حسینی

نگارخانه هور

03 آذر 1396
تا 24 آذر 1396
۱۶ تا ۲۰ (افتتاحیه)
15 تا 20 (غیرافتتاحیه)

هنرمندان

مهدی حسینی


نزدیکتر، در اندرونِ زبان

گیاه، صندلی، پیکر، سطح، خط، فضا. . . آن همزیستی مصرّانه و ریشه دار که نقاش را در گذار زمان از چرخشهای دفعتی در زبان بی نیاز می کند:آسودگی و آشوب یکجا گرد آمده اند، واقعی و مثالی در هم آمیخته اند، شیء و هندسه مرزهای خود را از دست داده اند و تصویر به مجالی بدل گشته است که تضادی را بنا می نهد، اما در سازش با آن به راه خود ادامه میدهد. نزدیکتر، در اندرونِ زبان: کج و راست، خلوت و جلوت، حرکت و سکون به نکاح یکدیگر درآمده اند. حرکت: آنسان که گویی ناگاه بادی وزیدن گرفته است، یا تکان و اشارهی پرهیبِ محبوبی شیء را به کرانه های هندسه کشانده است، چون فریادی در هوا معلق نگاه داشته است. و سکون: جای اشیا مناسب است، فام لاجوردیِ خمار بر پارچه ی صندلی با آبیِ کاغذ وار آسمان در صلح و آرامش اند، برگ از برگ نمیجنبد.

چگونه است که این جهان عقلانی، این استحکام سطوح بیشایبه، این تکافوی هندسه و شیء هیچ سایه ای ندارد؟ می گویم، این حاصل نگاه اشاره وار نقاش به چیزهاست و نه اشتیاق به بازنمایی عکسوار جهانِ پیش رویش که به لذت محاکات دلگرم می شود. آری، شاید وَرَعی است در آن، و نخوتی است در این، یا شاید این اشتیاق امکانی را رقم میزند، و آن ورع مجالی را، آن مجال که ذهن را به نکاح عین در می آورد، نکاحی که خانه اش را بر همان «مرز» بنا می نهد، مرز عقلانی و حسانی، مرز یادآوری و فراموشی، مرز صدا و سکوت.

آیا بطن هوای آبی پرده های نقاش محمل سکوت است، «یکه و تنها در دنیای شلوغ»؟ میتوان پنداشت که او در هوای کارگاهش، و پیش از آنکه قلم را در رنگدان فرو برَد، به جریان افکارش نظمی داده است، ورقِ ذهنش را از نقش پراکنده ساده کرده است، بعد خطوط و سطوح اصلی را ترسیم کرده و در رنگ نشانده است. یا شاید آن زمان که به شکرانهی مهارتش در زبان خطی، سطحی یا که شیئی را بر بوم نشانده، آن تکثر مقررِ دنیای شلوغ ــ به ناگاه یا که رفته رفته ــ محو گشته و سامان یافته است، آنسان که کسی به نحو خود عبادتی را آغاز میکند. هر چه باشد، گرچه نقاش در زبانی واحد به سر میبرَد اما احوالاتش همواره در تغییر و دگرگونی است، سرشت هر تصویر، در عین بی پیرایگی، نشانگر آشوب یا سامان ذهن اوست.

با این همه، تصاویر نقاش تخت و زلالاند (میتوان تصور کرد که رنگآب چه به سهولت از منفذهای ابریشمین کلیشهی چاپگر عبور کرده است)، این تصاویر میتوانند از زیر یک درِ بسته به «درون» آیند، اما در درون دوباره حیات می یابند، عین زندگی میشوند، دیگر بار رنگ تمامی تناقضهای زندگی را به خود می گیرند.

وحید حکیم

 

Closer, within the language

Plant, chair, figure, surface, line, space. The deep co-existence which make the painter needless of the lingual failure through the passage of time; peace and chaos have come together, real and fantastical, entangle, object and geometry have lost their boundaries and the image has become an opportunity to make a contrast, but it goes on in accordance with it. Closer, within the language, twisted and straight, quiet and, motion and standstill, have attached together. Motion; as if suddenly a wind has blown and the implication of a beloved has dragged the object towards the limitations of the geometry. Like a cry overhung in the air, and standstill; the position of the object is appropriate, the lazuli tincture on the chair’s fabric is in peace with the tender blue of the sky, and tranquility has taken over.

How come this rational world, this sufficiency of geometry and object does not happen to have a shadow? This solidity of the artless areas, I say this grows out of the allusive look of the painter towards the objects and not the enthusiasm for the photographed representation of the world before him which he is satisfied with the joy of the nemesis. Yes indeed, might be an inhibition in this, and a vanity in that, or may be this enthusiasm provides a chance, and so does the inhibition. That opportunity which bring subjectivity and objectivism together, an attachment which builds it’s house on the same ( borders) rational and emotional, the line between the amnesia and rumination, between the voice and silence.

Does the blue - air of the painter’s curtains carries silence (all alone in the crowded world))? It could be supposed that inside his studio, before he put the painting brush into the dye, he has made up his mind, then has imagined the main areas and given them color. Or maybe the time which he has set an area or object on the canvas, that arranged abounding of the world-gradually or on a flick- has faded away and organized, as if someone is engaged in a prayer on his own way. Whatever it might be, although the painter lives is world of unite language, his manners and styles are on the swing. Every image’s nature, albeit all the simplicity, is denotative of the chaos or order of his mind. yet, the painter’s images are lucid (it can be thought that how easily the color water of has crossed through the silken pores of the printer cliché) these images could come through a closed door, but they are animated when on the inside, become the life itself, once again are illustrative of all the life’s contradictions.

Vahid Hakim


افتتاحیه‌های همزمان

عضویت در خبرنامه‌ی گالری اینفو

برای اطلاع از برنامه‌ی‌ گالری‌ها و نگارخانه‌ها، تقویم گالری اینفو و ... پست الکترونیک و شماره تلفن همراه خود را وارد کنید:

طراحی، توسعه و پشتیبانی