کمتر بیشتر است

گردآوری: بهرنگ صمدزادگان

جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴ تا يكشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۴

بیانیه

 

"کم" الزاماً مینیمال نیست! مینیمالیسم در باور عمومی بیشتر به میانجی سلیقه¬ی خلوت گرایی یا ساده¬ گرایی در معماری، دکوراسیون یا مبلمان شناخته شده تا به عنوان یک جریان تاریخ هنری. بر همین اساس در مواجهه با هنرهای تجسمی و در برخوردی ظاهربینانه به مجرد مواجه شدن با اثری که در ظاهر از حداقل عناصر برخوردار است و یا ساده سازی شده است تلقی هنر مینیمال می¬شود. حال اینکه در گفتمان هنرهای تجسمی مینیمالیسم بحثی دقیقتر، پیچیده¬تر و مناقشه برانگیزتر است.

در واقع در هنرهای تجسمی مینیمالیسم به خلاصه کردن یا ساده سازی یا خلوت کردن تصویر نمی¬پردازد. بلکه قرار است تصویر به رادیکال ترین شکل ممکن به فرم بنیادین پیرایش شود: فرمها و احجام هندسی ، فضا، ریتم. مینیمالیسم جریانی در مخالفت با اکسپرسیونیزم انتزاعی است که آن را بیش از حد تزئینی، شخصی و نمایشی میخواند. در این رویکرد بنیادگرا قرار است هر عنصر تصویری غیر از عناصر بنیادین از اثر حذف شود. یعنی این رویکرد به کم گویی یا گزیده گویی نمی¬پردازد بلکه به حذف هرچیزی غیر از شالوده هندسی می¬پردازد. چیزی که قرار است باقی بماند سازه و بن ناب تصویر است؛ شاکله اصلی و فرم ناب. بر این اساس هر نوع تکیه گاه دیگری که مبنای تولید اثر شود حذف می¬شود. اگر بخواهیم به آن بعنوان فرمولی مکتوب نگاه کنیم باید بگوییم حفظ شالوده اصلی با فرمهای هندسی و تکرار و بسط آنها به فضا. هر عامل و مبنا و رویکردی غیر از این از اثر حذف می¬شود. به این ترتیب موضوع و به تبع آن روایت، استعاره و ارجاع به مفاهیم بیرونی، تزئین و آرایه، و همچنین قوانین و روابط زیباشناسی که در بسترها و برهه¬های متفاوت تاریخ هنر شکل گرفته¬اند حذف می¬شوند. رویکردی که رسیدن به ریشه و سازه هندسی را جستجو می¬کند هر نوع ادبیات و روایت و موضوعی که اثر هنری بدل به استعاره¬ای برای القای آن شود، می-زداید. ایضاً چنین است در مورد هر گونه کنش یا نشانه¬ای که ردی از رفتار فیزیکی یا حالات عاطفی هنرمند در خود مستتر داشته باشد، یا تلاش به برانگیختن احساسات مخاطب کند، یا مفهومی ورای آنچه دیده می¬شود در ذهن بیننده در اندازد.

در آثار هنرمندان ایرانی –صرف نظر از استثنائات احتمالی- همواره¬ی تاریخ رویکردی تغزلی، موضوعی، پیامگرا یا روایی، بُنمایه اولیه خلق هنری بوده و هست. موضوعی از هر جنسی؛ پدیدار شناسی، سیاسی، اجتماعی، ادبی، عاطفی، روایی، یا تجربه متعالی همواره سرآغاز تولید اثر هنرمند ایرانی بوده است. وقتی هنرمند ایرانی به سمت ایجاد وضعیتی مینیمم نظیر مستطیلی سیاه یا سفید حرکت می¬کند، سیر مراحلی را در فرایند خلق طی می¬کند که در نتیجه آن به مستطیلی از"نبودن"، یا سیاهی¬ای از اشباع و انباشت می¬رسد. یا وقتی به اشکال هندسی متکثر در نظامی فرکتالی می¬پردازد، نحوه تکثیر و بسط فرم را در فضا، در قالبی استتیکی هدایت می¬کند. اگربه مستطیلی خالی می¬رسد نه به نشانه انگیزه¬ای مینیمالیستی است، بلکه در راستای اندیشه¬ای دوشانی که "هنر دیگر امری شبکیه¬ای نیست"، به شکلی از نانوشتگی و یا اشباع شدگی می¬رسد که نشان از ناتوانی زبان هنر در بارکشیدن مفهوم ذهن دارد. ریتم در بسیاری از آثار "به ظاهر مینیمال" باری روایی دارد. چرا که با موتیفهایی همراه است که الزاما اشکال مینیمال و فاقد معنی نیستند. بسیاری از آثار، "راوی حذف" هستند. چه در مکعبهای بتنی که تراژدی تاریخی¬ای را در خود مخفی می¬کنند. چه در طراحیهایی که در کاوش فرم به رفتار خود کاوانه، منظم و کمینه توأم با سرگرمی روی می¬آورند. چه در کارهای گریگوریان که از پی آشویتس به تهی، به هیچ می¬رسد. یا در نقاشیهای کامران دیبا که در نتیجه¬ی حذف خبر، لاپوشانی آگاهی، متن نوشته به سطوح یکپارچه¬ی ریتمیک تبدیل می¬شود. یا آثار عماد که کنش حذف توأم با ذهنیتی شاعرانه به فرمهای "حداقل" می¬انجامد. اینجا دیگر نمیتوان بدون مراجعه به متن اثر و میل مولف یا حتی بستر، قضاوت کرد. و اینجاست که باید دامنه قرائت و تاویل را گسترش داد و به "برچسب زدن" بسنده نکرد. اینجاست که باید به تفاوت کاربردی دو مفهوم مینیمال (کمینه) و مینیموم (حداقل) توجه کنیم. همه این آثار به رغم تفاوت، از این نظر هم خانواده اند که در "کمتر" از "بیشتر" می¬گویند.

سرنوشت مینیمالیسم امروز محل مناقشه است. قطعیت گفتار آن در هنرهای تجسمی مورد تردید واقع شده و مفاهیم مطرح شده در آن با نقد و چالش مواجهند. بسیاری آن را مرز کش آمده میان هنر مدرنیست و هنر پست مدرن تلقی می¬کنند. مایکل فرید در 1967 اعلام می¬کند که وفاداری "تحت اللفظی" هنر مینیمال به تعاریف و شباهت و نزدیکی آن به "حاضرآماده¬" منفی¬ترین بخش از هنر دوران اوج مدرن است که تمام دستاوردهای آن را تلف می¬کند.فرید مینیمالیسم را دشمن دستاوردهای هنر مدرن میخواند. از طرف دیگر بنجامین بوکلا و رُزالیند کراوس در شماره 1994 مجله اکتبر تصویرگرایی و تلاش بر ثبت قواعد مینیمالیسم بعنوان اصول تثبیت شده¬ی زیبایی شناسی هنرهای تجسمی را نفسهای آخر آکادمیسم مدرنیستی می¬دانند. قضاوتهای مدرنیستی و پست مدرنیستی در مورد مینیمالیسم، ماهیت آن را از قطعیت و ثبات خارج کرده. بعضی آن را کاملا تعریفمدار و تحت اللفظی میدانند و برخی تعریف نشده و نامشخص. بعضی آن را کاملا تصویری و برخی ضد تصویر میدانند. عده¬ای آن را نمایشی و عده-ای غیر نمایشی¬اش میدانند. گروهی آن را حافظ تفاوت بین مجسمه و حاضرآماده میدانند و عده¬ای معتقدند این تفاوت دیگر نمیتواند وجود داشته باشد. و تازه این انتقادات پیش از آن اتفاق میافتد که آنا کایو آن را به میانجی ماهیت مردانه¬اش به چالش بکشد.

این پرده از واقعیتی بر می¬دارد؛ ماهیت بنیادگرای مینیمالیسم در هنرهای تجسمی تا حد زیادی امری غیر ممکن و مکتوب است که تداومش در عمل ممکن نیست ولی برعکس آن در دیزاین و در معماری ممکن و مستدام است. چرا که در معماری خود بنا میتواند در کل به ماهیتی (پدیده¬ای) مینیمال تبدیل شود اما در هنرهای تجسمی به حذف فاکتورهای اولیه و زیربنایی می¬انجامد. شاید به همین دلیل است که برخی از مورخین جدید نظیر دانلد کاسپیت تسری مینیمالیسم را به فرو رفتن هنر در تاریکی شب توصیف میکنند.

"کمتر، بیشتر است"(Less is More) اگر چه عبارتی است که توسط لودویگ میس فن در روئه به کار گرفته شد تا استتیک معماری خودش را ثبت و تعریف کند، امروز در معنایی عمومی و حتی غیر مینیمال قابل تحریف یا کاربست است. "کمتر، بیشتر است" گویای تعریف میس از رویکردش در معماری بود؛ به این ترتیب که اجزای بنا در اوج سادگی طراحی شوند اما او اجزای بصری و اجزای کاربردی را در هم ادغام می¬کرد. مثلا کف ساختمان را طوری طراحی می¬کرد که کارکرد رادیاتور هم داشته باشد و به این شکل دیگر عناصر بصری زاید از بنا حذف می¬شدند. به این ترتیب کمینه گرایی در معماری میس با اتخاذ راهکارهایی برای ایجاد بیشترین کارکرد انجام میشود. ولی تعریف میس فن در روئه را نمیتوان در هنرهای تجسمی بسط داد. معماری برخلاف هنرهای تجسمی کارکردگرا است و وقتی بحث سادگی در معماری مطرح میشود، فقط ساده سازی در زیبایی شناسی بصری مهم نیست، بلکه ادغام آن با کارکرد اجزای غیرقابل حذف معماری و پیرایش دامنه دید از آلاینده¬های بصری مطرح میشود. اما در هنرهای تجسمی این کارکردگرایی وجود ندارد. اینجاست که این تعریف در هنرهای تجسمی به صورتی الفبایی و مکتوب به کار گرفته میشود و اثر هنری را به بنیانهایش یعنی فرم، فضا و ساختار کاهش میدهد. اصالت، احساس، روایت، استعاره، رویکردهای تکنیکی و مهارت، تمرکز موضوعی، بیان و کنش چیزهایی هستند که مینیمالیسم از آنها متنفر است. به قول کاسپیت محدودیتهای مینیمالیسم در هنر انحطاط هنر مدرن است. کانسپت در مینیمالیسم، خود پایان دهنده¬ی کانسپت است. احساسات از هنر رخت بر می¬بندند و مهارت به امری خارج از اهمیت تبدیل میشود. بیان در اثر هنری تبدیل به یک انگاره ، یک گشتالت هندسی تبدیل میشود. به گواهی تاریخ، مینیمالیسم در هنرهای تجسمی خیلی زود به فرآیندی تکراری و عاری از خلاقیت و بیان تبدیل شد. به همین دلیل "کمتر بیشتر است" به معنای دیگری تبدیل میشود. برخی آن را به "کمتر بیشتر بود" تغییر دادند و برخی آن را در معنایی پسا مینیمالیستی به نشان وجود استعارات موضوعی بکار می¬برند.

در بسط موضوع فوق به هنر ایران باید گفت هنرمند ایرانی ذاتاً از سبقه تاریخی و فرهنگی موضوعگرایی برخوردار است. در این بستر هنری نمیتوان به راحتی و به صرف فرمگرایی در شکل کمینه (مینیمالیزه) اثر هنری را زیر معنای تحت اللفظی مینیمالیسم دسته بندی کرد. نمیتوان به صرف بهره برداری از رویکرد بنیادگرای فرمی باور کرد که هنرمند مرکزیت محتوایی، زیبایی شناسی و استعاری را در اثر از بین می¬برد و تنها در جستجوی ادغام و یکی شدن فرم و فضا است. هنرمند ایرانی "کمتر بیشتر است" را به مفهومی در مسیر اشاره استعارات پسِ اثر تغییر میدهد.

بهرنگ صمدزادگان.تابستان94

آثار نمایشگاه

در حال بارگذاری تصاویر
اثر مرتبط با نمایشگاه یافت نشد.

مجله

در حال بارگذاری تصاویر
مطلب مرتبط با نمایشگاه یافت نشد.

ویدئو

در حال بارگذاری تصاویر
مطلب مرتبط با نمایشگاه یافت نشد.
جهت استفاده از امکانات سایت ابتدا وارد شوید.
عضو گالری‌اینفو هستید؟ ورود به گالری اینفو
عضو گالری‌اینفو نیستید؟ ثبت نام در گالری اینفو
مشکلی به وجود آمده است اثر از آرشیو شما حذف شد اثر به آرشیو شما اضافه شد هنرمند از آرشیو شما حذف شد هنرمند به آرشیو شما اضافه شد گالری از آرشیو شما حذف شد گالری به آرشیو شما اضافه شد نمایشگاه از آرشیو شما حذف شد نمایشگاه به آرشیو شما اضافه شد