;
در این مجموعه، بدن به زبانی برای تجربهی زیستهی انسان بدل میشود؛زبانی که از مرز فردی عبور میکند و به خاطرهای جمعی و احساسی پیوند میخورد. پرترهها و فیگورها در فضاهایی ایستادهاند که نه کاملاً تعریفپذیرند و نه ناآشنا؛ لحظاتی از مکث، سکوت یا درنگ، که گویی پیشتر در ذهن بسیاری از ما رخ دادهاند.
این آثار بازتابی از وضعیتهایی مبهماند، میان بودن و نبودن، حرکت و ایستایی؛ جایی که بدن، با همهی شکنندگیاش، حامل نوعی صداقت خاموش است. صداقتی که مخاطب را دعوت میکند تا در چهرهها، در حالات بدنی و در فرمهای گاه ناتمام، چیزی از خود را بازشناسد.
در دل این فضاها، مرز میان خاطره و رؤیا کمرنگ میشود. آنچه دیدهمیشود، نه بازنمایی مستقیم واقعیت، بلکه انعکاسیست از خاطراتی که با رؤیا درآمیختهاند؛ تجربههایی که شاید هیچگاه بهروشنی به یادنیاوریم، اما حسشان برایمان آشناست.
این مجموعه تلاشیست برای ساختن لحظههایی که شاید هرگز واقعاً دیده نشدهاند، اما میتوان آنها را با تمام وجود حس کرد؛ مکانهایی که شاید وجود خارجی نداشتهاند، اما در خیال و خاطره، بخشی از وجود ما شدهاند.