;
پلاستیسیتهی خیال با طرح مفهومی دوگانه از خیال و ماده، بیننده را به فضایی فرا میخواند که در آن تصویر نه محصول نهاییِ یک فرآیند ذهنی، بلکه خودْ فرآیندی زنده و تغییرپذیر است. این مجموعه در بستری گسترده و تجربه محور تجسم یافته است، بستری که نقاشی را از حدود قابهای منفرد عبور داده و آن را به فضایی احاطه کننده تبدیل میکند. چیدمان وسیع بومها، با آرایشی یکپارچه و لایهمند، مخاطب را وارد میدانی دیداری میسازد که در آن تخیل همچون مادهای سیال، تکثیرشونده و قابل دگردیسی عمل میکند. سطح آثار از طیفهای متنوع آبی و فیروزهای ساخته شده، و نقشمایههای سفیدِ چِکانی، ضرب آهنگ تکرارشونده اما ناپایدارمیکند پدید میآورند. این فرمها در مرز میان نشانههای طبیعی و ساختارهای ذهنی حرکت میکنند، چنان که گویی تصویر همزمان به منظرهای درونی و بیرونی اشاره دارد. همین تعلیق میان طبیعت و ناخودآگاه، ماهیت انعطافپذیر خیال را برجسته میسازد.
گسترش عمودی و رنگیِ اثر، که از بخشهای تیرهتر و فشردهتر به نواحی روشنتر و بازتر حرکت میکند، نوعی گذار تدریجی از عمق به سطح را به نمایش میگذارد و چونان گذار از ژرفای روان به شفافیت آگاهی را مینماید. این تغییرپذیریِ رنگ و نقش، فرآیند را در شکلگیری اثر برجسته کرده و تصویر را به موقعیتی در حالِ شدن بدل میکند. تجسمِ حضور تنانهی مخاطب در کنار این میدان گسترده، مقیاس واقعی اثر را فعال میکند و رابطهای مستقیم میان فضا، بدن و خیال برقرار میسازد. این نسبتْ اثر را از سطحی برای مشاهده به فضایی برای تجربه شدن تبدیل میکند، فضایی که در آن تخیل نه پدیدهای انتزاعی، بلکه بستری قابل لمس و زیستنی است.
دستِ آخر، نقاشیهای چند لتِ نمایش، چه در تکرار سازمان یافتهی فرمها و چه در ناهمواریهای چیدمان، بر ماهیت چند لایهی خیالی تاکید میکند که همواره میان ساخت و فروپاشی، انسجام و گسست، و شناوری و تمرکز در حرکت است. این مجموعه به این ترتیب میتواند پلاستیسیته را از یک مفهوم نظری به تجربهای بصری و فضایی تبدیل کند، تجربهای که امکان شکلگیریِ مداوم معنا را پیشِ روی مخاطب میگشاید.
حمیدرضا کرمی