;
گالری بستان
چیزی در حال رخ دادن بود
زمانی که پشت به تصویر بودیم
زمانی که آنجا نبودیم
صورتهایمان برگشت،
شیشه ای افتاد و شکست؛
چه قدرتی ست که می شود
شکسته ی شکسته را شکست،
و باز شکسته ی شکسته ی شکسته را شکست
آنجا چیزی در حال فروپاشیدن بود،
خرد شده،
از هم گسیخته،
جمع شده در آن کنج.