;
گالری شمیس
حافظهی نور
پروژهى پیش رو، تحت عنوان «حافظهى نور»، حاصل سالها تأمل و کنکاش در بستر فرهنگ و هنر بومى ایران است. ریشه هاى شکل گیرى این مجموعه به سال 1396 باز مى گردد؛ زمانى که دغدغهى شخصى هنرمند نسبت به فراموشى تدریجى سنتها، او را به بازخوانى دوبارهى نمادها و نقوش کهن سوق داد. در این مسیر، آنچه بیش از همه جلب توجه کرد، موتیف هایى بودند که نه در موزهها یا کتابها، بلکه در متن زیست روزمره حضور داشتند؛ نشانه هایى آشنا که با عبور از فیلتر حافظهى جمعى، همچنان در بافت زندگى جارى بودند.
نقطهى عطف این مجموعه، برخورد با گلیمى متعلق به منطقهى کُردنشین شمال خراسان و مربوط به قرن نوزدهم میلادى است. در میان نقش هاى هندسی این دستبافت کهن، موتیفى تکرارشونده خودنمایى مى کند که در باور بافنده، نمادى از «روشنایى» بوده است. این نقش ساده اما پرمعنا، چون کلیدى بود که دریچه اى تازه به روى هنرمند گشود. او دریافت که مى توان این نشانهى کهن را از متن گلیم بیرون کشید، با زبان امروزین فرم بازافرینى کرد و به بسترى تازه انتقال داد بى آنکه ریشهى هویتى اش مخدوش شود.
هنرمند با الهام از این موتیف نورانى، آن را با ساختار کلی «پیله» تلفیق کرده است. نتیجه، احجامى است که نه کاملاً بسته اند ونه کاملاً گشوده؛ در مرزى میان خاموشى و زایش، میان پایان یک دوره وآغاز دورهاى دیگر. این پیلهها، برخلاف تصور نخستین، نماد رکود نیستند، بلکه استعاره اى از جامعه اى اند که در بطن خواب ظاهرى خود، نوید آینده اى روشن را حمل مى کنند. هر پیله، با تکرار قطعات هندسی برگرفته از همان موتیف سنتى، ساخته شده است تا نشان دهد که آینده، نه از دل تهى، بلکه از دل تکرار آگاهانهى سنت متولد مى شود.
این مجموعه صرفاً به فرم بسنده نمى کند، بلکه از تنوع مدیا ومتریال نیز براى بسط مفهوم بهره برده است. انتخاب عمدى رنگ سفید - به عنوان طیفى از حیات، امید و طراوت - وهمچنین به کارگیرى سطوحى که نور از خلال پیچ وخم هایشان عبور مى کند، نه فقط جنبهى بصرى، بلکه جنبهى تجربى اثر را نیز تقویت مى نماید. مخاطب با ورود به فضاى این احجام گویى خود را در میان پیله هایى مى یابد که نور از منافذ تاریخیشان مى تابد؛ نورى که یادآور همان موتیف روشنایی در گلیم قرن نوزدهمى است.