;
آن سوى دیوار...این سوى پنجره...
شهر، بیش ازآنکه مجموعهاى از ساختمانها وخیابانها باشد، شبکهاى از تجربههاى زیسته است؛ تجربههایى که در عناصر به ظاهر خاموش معمارى رسوب کردهاند. دیوار و پنجره، دو جزء بنیادین هر زیست انسانى، در حافظه فرهنگى ما تنها عناصر کالبدى نیستند، بلکه حامل نظامى پیچیده از معنا، احساس وتجربهاند.
در زبان و فرهنگ فارسى، (دیوار) همواره دو دلالت متضاد را در خود حمل کرده است. از یک سو، مرز، حصر، جدابى و محدودیت را تداعى مىکند و از سوى دیگر، مأمن، حریم، امنیت و پناه را. این دوگانگى، درتجربه زیسته ایرانیان طى جنگ اخیر، معنایى عینىتر و ملموستر یافت؛ جایى که دیوار خانه، بیش از هر زمان دیگرى، نه صرفاً یک عنصر ساختمانى، بلکه سپرى براى بقا و پناهگاهى در برابر ناامنى بیرون شد.
در نقطه مقابل، (پنجره) در سنت تصویرى و ادبى ایران، همواره استعارهاى ازگشودگى، امید، ارتباط، چشمانداز و امکان بوده است؛ روزنهاى که میان درون و بیرون پیوند برقرار مىکند. اما همان تجربه جنگ، این معنا رانیز دگرگون ساخت. پنجره، که همواره نماد ارتباط با جهان بیرون بود، به نقطه آسیب پذیرى بدل شد؛ شیشههایى که با نوارهاى حسب پوشانده شدند تا ازشدت انفجار در امان بمانند، پنجره را از نماد امید به نشانهاى از اضطراب، تهدید و تعلیق تبدیل کردند.
این نمایشگاه ازهمین جابهجایى معنایى آغاز مىشود؛ از لحظهاى که دیوار، به جاى حصر، امنیت را نمایندگى مى کند و ینجره، به جاى آزادى، مخاطره را. آنچه دراین پروژه مورد توجه قرارمىگیرد، نه خود عناصر معمارى، بلکه تحول دلالتهاى فرهنگى، روانشناختى واجتماعى آنها در بستر تجربه معاصراست.
در این نمایشگاه، دیوار و پنجره به مثابه دو قطب متقابل، اما وابسته به یکدیگر، خوانش مىشوند؛ دو آستانهاى که نسبت انسان را با جهان، با دیگرى، با حافظه، با ترس، با امید و با مفهوم سکونت بازتعریف مىکنند.