;
گالری زاغ بنفش
در تاریکی می رانی . پیش و پسِ جاده در مِهی غلیظ گم شده . جنگ است یا صلح ؟!
معلق میان گذشتهای محو و آیندهای محال ، سرت گیج می رود ... استیصال تنها کلمه ای ست که بار این وضعیت را به دوش می تواند کشید اما نه زمان و نه حیات ، هیچکدام متوقف نمی شوند و حرکت گاه به اجبار و گاه به اشتیاق ناگزیر ادامه می یابد .
گاهی اما چیزی انگار سوسویی می زند .
نور فانوس دریایی در شبِ طوفانیِ دریا ... نور دور دستِ ستاره ی قطبی برای گمشده ی صحرا ... امیدی کوچک میان ِ تمام ناامیدی ها ... نگاهی آشنا در غربت ...
چیزی قطعی ، حتی برای یک لحظه . همان " آن"
و ادامه ...
این مجموعه حاصل تلاشی ست مداوم برای یافتن و سپس نشان دادن همان لحظاتِ قطعی به مخاطبِ جستجوگر .
رویازارعیان