;
گالری زاغ بنفش
آن زیبای همیشه حاضر در پایان تمام قصه های ایرانی که به خانه اش نمیرسد را دوست دارم.
دوستش میدارم که پایان یک قصه را با نرسیدن به خانه اش؛ به شروع قصه ی دیگری پیوند میزند.
او سیاه نیست؛ بلکه میلی ست جاودانه به ادامه دادن حتی در غیاب رسیدن. و آنگاه که تمام شخصیتهای داستان از صحنه بیرون رفته اند او هنوز حضور دارد و دوباره بال می گشاید برای شروعی از پس پایانی دیگر….
مگر نه آنکه زندگی داستانی در پس داستانی دیگر است و ما همواره رهسپاریم و از پس هر پایانی قصه ای نو را می آغازیم و هرگز هم به خانه نمی رسیم؟…
ساقی پارسه