;
در هنر معاصر چرخش به سوی تجربه های زیسته ی نزدیک واکنشی است به منطق های مسلط بازنمایی که عمدتاً بر تصاویر کلان روایتهای تاریخی تثبیت شده و فضاهای مرکزی تأکید دارند. در این رویکرد هنرمند با فاصله گرفتن از ساختارهای فراگیر، به سراغ بافت های اجتماعی عاطفی و فردی میرود که با وجود تأثیرگذاری اغلب در حاشیه ی توجه نهادی قرار داشته اند زیست جهان شخصی روابط خانوادگی بدن جنسیت اقلیت بودن، طبقه ی اجتماعی و خاطره دیگر صرفاً موضوعاتی خصوصی تلقی نمیشوند بلکه واجد ظرفیت هایی برای بازاندیشی اند.
یکی از بنیانهای این گرایش مفهوم مکان مندی (site-specificity) است که در دهه های اخیر از یک انتخاب فرمی به رویکردی زمینه محور بدل شده است. آثار خلق شده در این مسیر از متن اجتماعی خود گسسته نیستند بلکه در پیوندی مستقیم با زمینه های تاریخی، فرهنگی با جغرافیایی پدید می آیند. در چنین چارچوبی اثر هنری بستری میشود برای بازنگری در خرده روایت ها و هنرمند نیز دیگر ناظری بیرونی نیست بلکه کنشگری است که از درون موقعیت خود دست به تولید معنا می زند.
بازتاب مندی (reflexivity) نیز در این زمینه گرایی جایگاهی ویژه دارد بسیاری از هنرمندان معاصر تلاش میکنند نه فقط به موضوعی بیرونی بپردازند بلکه نسبت خود با آن را نیز در فرایند خلق اثر آشکار کنند تجربه ی روزمره خاطره ی خانوادگی زبان با فقدان، از محدوده ی شخصی فراتر می روند و امکان مشارکت ذهنی و عاطفی مخاطب را فراهم می سازند.
در این جریان انتخاب رسانه و متریال نیز معنادار است. استفاده از مواد یافت شده، ابزارهای روزمره با زبانهای بصری غیر رسمی نشانه ای از ساده سازی نیست بلکه تأکیدی است بر اصالت تجربه و پیوند اثر با زندگی آن چه به ظاهر ناتمام، خام با بی پیرایه به نظر می رسد. اغلب حامل لایه هایی پیچیده از معناست که در پیوند با زمینه ای خلق اثر آشکار می شود.
این گرایش با تمرکز بر تجربه بدن و زمینه امکان حضور طیف متنوع تری از صداها و دیدگاه ها را در عرصه ی هنر فراهم کرده است. از آن جا که بسیاری از این آثار بر موقعیت های کمتر دیده شده یا کمتر بازنمایی شده تمرکز دارند. ساختار نمایشگاه نیز دگرگون می شود و از قالب صرفاً تماشایی به فضای گفت و گو تفسیر و ارتباط بدل می گردد.
نمایشگاه در این رویکرد نه فقط محل گردآوری آثار بلکه بستری برای هم نشینی تجربه ها دیدگاه ها و خوانش های متفاوت است. مخاطب نیز در این ساختار نه ناظر منفعل، بلکه هم باز در فرایند فهم اثر می شود.
آن چه این مسیر را از برخی سنت های گذشته متمایز میسازد. نوع مواجهه با «نزدیکی» است نزدیکی نه در معنای صمیمیت عاطفی صرف بلکه به منزله ی امکان تمرکز بر آن چه در جریانهای کلان تر نادیده مانده است. این تمرکز راهی برای شنیدن صداهایی است که کمتر شنیده شده اند و تجربه هایی که در زبان رسمی بازنمایی نیافته اند.
در چنین فضایی اثر هنری به جای آن که صرفاً پیام آور باشد به بستر دیدن و شنیدن بدل می شود. امکانی برای مشارکت ذهنی مخاطب در ساخت معنا هنرمند، زمینه و مخاطب همچون سه ضلع یک گفت و گوی ناتمام عمل میکنند.
در این روند مرز میان هنر و زندگی سوژه و زمینه و حتی هنرمند و مخاطب به تدریج سیال تر می شود نمایشگاه نیز از قالب ایستا و نهادینه ی خود فاصله میگیرد و به عرصه ای زنده برای مشارکت در تجربه های متکثر بدل می شود.