;
«آشوب، قانونِ طبیعت بود؛ نظم، رؤیای انسان.»
ــ هنری آدامز
نقاشیهای این مجموعه در مرز میان دو قلمرو شکل میگیرند: هندسه و سیلان، نظم و رهایی، ساختار و میل. شیروانیزاده با بهرهگیری از زبان پاپ، رنگهای خالص و سطوح تخت، در کنار فرمهای ارگانیک، پیچان و ناپایدار، جهانی را میسازد که همزمان مهندسیشده و زنده است. در این آثار، هندسه صرفاً یک عنصر فرمال نیست؛ بستری است برای هدایت نگاه و سازماندهی فضا. در برابر آن، تودههای رنگی، حیوانات، دلقکها و پیکرهها همچون نیروهایی رها و سرکش ظاهر میشوند که از هر قطعیت و تعادل میگریزند. از این منظر، آثار شیروانیزاده یادآور تأمل هربرت رید درباره ماهیت هنری هستند؛ آنجا که مینویسد: «هنر خود نوعی ساختار سامانمند است؛ نظمی که بر آشوب زندگی تحمیل میشود.» اما آنچه این نقاشیها پیش روی ما میگذارند، نه پیروزی کامل نظم است و نه غلبه آشوب، بلکه وضعیت ناپایداری است که این دو نیرو بهطور مداوم یکدیگر را احضار و مختل میکنند. حاصل این تقابل، نه آشوب مطلق و نه نظم مطلق است و نه نظم کامل، بلکه نوعی رقص دائمی میان این دو وضعیت است. «هندسهی رقص» روایتی است از زیستن در جهانی که میان کنترل و آزادی، عقل و شهود، و واقیعت و خیال پیوسته در حرکت است؛ جهانی که تنها میتوان با آن همگام شد، نه بر آن مسلط شد.
حسین گنجی
تیر ۱۴۰۵