;
گالری شمیس
در این میدان، گاو نه حیوان است و نه قهرمانِ تراژدی؛ گاو یک «وضعیت» است. وضعیتِ بدنی که با تمام حجمش میآید، با تمام نیروی خامَش، و از پیش بازنده است. ماتادور نام یک فرد نیست؛ نامِ نظمیست که بلد است چگونه پیروزی را اجرا کند، چگونه شکست را تماشایی کند، و چگونه مغلوب را زیبا و بیدفاع به زمین برساند. اینجا، شکست یک حادثه نیست؛ یک قرارداد قدیمیست.
مجسمهها دربارهی لحظهی ضربه نیستند؛ دربارهی پیش از آناند: جایی که گاو هنوز فکر میکند «امکان» وجود دارد. این نمایشگاه تکرارِ شکستِ همیشگی است، نه برای همدردی، بلکه برای دیدنِ عریانیِ آن. گاو میبازد چون باید ببازد؛ چون صحنه طوری چیده شده که پیروزی فقط یک نقش دارد. و ما، تماشاگرانِ آرام، هر بار با کفزدنهایمان این نمایش را واقعیتر میکنیم.
به قول ارنست همینگوی، گاوها در کابوسِ ماتادورها حضور دارند، با اینکه در این جنگِ نابرابر آنکه میمیرد گاو است. اما گاوها هرگز به ماتادورها فکر نمیکنند؛ نه از روی شجاعت، بلکه از ناآگاهی. آنها نمیدانند ماتادور چیست، و اولین باری که او را میبینند، میمیرند.
شاید همین ندانستن است که گاو را به «مغلوبِ همیشگی» بدل میکند؛ و شاید همین دانستنِ بیشازحد است که ماتادور را نیازمندِ تکرارِ پیروزی.
اینجا سؤال این نیست که چرا گاو میبازد؛ سؤال این است که چرا هنوز فکر میکنیم میدان، بیطرف است.
« پیمان رحیمی زاده »