;
پرتره تجلیگر نسبتی از چهار عنصر است: هنرمندی که مینگرد، سوژهای که در معرض نگاه هنرمند قرار میگیرد، اثری که حاصل این مواجهه را در خود جای میدهد و مخاطبی که زمانی بعد، در برابر آن میایستد.
آرایش این چهار عنصر تعیین کنندهی آن است که چه کسی دیده شود، چه کسی بنگرد و شیوه ی این مواجهه چه باشد.
این نمایشگاه تلاش میکند تا سیرِ دگرگونیِ این نسبتها را در سه برش از تاریخ هنر تجسمی ایران، از سنت شکلگرفته پیرامون کمالالملک تا هنر معاصر، دنبال کند و نشان دهد که هر تحولی در آرایش این نسبتها چگونه جایگاه مخاطب را باز تعریف میکند.
ساختار نمایشگاه از منطق نمایشنامهای با سه پرده وام گرفته است؛ چراکه نمایش نیز خود گونهای از ساماندادن به نگاه است.
کسی در جایگاه دیدهشدن قرار میگیرد، کسی به تماشای او مینشیند و قواعد این جایگیری میتواند از پردهای به پرده دیگر متحول شود.
در اینجا، هر چهار عنصر در سراسر نمایشگاه بر صحنه حضور دارند. آنچه در گذر پردهها تغییر میکند، جایگاه مخاطب و مواجهه اش در میان آنهاست.
پرده اول: فاصله
مدرسه صنایع مستظرفه، که در سال ۱۲۸۹ خورشیدی در تهران تأسیس شد، به شیوهای از پرترهنگاری میپرداخت که از دربار قاجار و آکادمیهای هنری اروپا تأثیر پذیرفته بود. چنان که در مواجههی با آنها اثر به هیئت تصویری کاملی میماند که پیش روی مخاطب قرار میگیرد و تصویر، پیش از رسیدن مخاطب به کمال خود رسیده است، در این پرده، مخاطب در دورترین جایگاه نسبت به سه عنصر دیگر میایستد و به بازشناسی چهره میپردازد.
پرده دوم: گفتوگو
در تجربه مدرنیستی، آرایش پیشین عناصر مجال دگرگونی مییابد. هنرمند و اثر هنری با مخاطب خود وارد گفتوگو میشوند. شباهت چهره ممکن است همچنان خوانا بماند، اما چگونگی ساختهشدن تصویر نیز به بخشی از آنچه پیش روی مخاطب قرار میگیرد بدل میشود. حضور مولف در انتخاب سرچشمههای تصویری و شیوه پرداخت چهره احساس میشود؛ مخاطب نیز با تصویری روبهروست که رد این انتخابها را در خود حمل میکند. معنا در فاصله میان تصمیم هنرمند و دریافتی که مخاطب از آن میسازد، شکل میگیرد. در این پرده، مخاطب به تفسیر روی میآورد و تصویر را در جریان خوانش خود از نو به حرکت وا میدارد.
پرده سوم: حضور
در آثار هنرمندان معاصر، فعل نگاهکردنِ مخاطب وارد میدان مواجهه میشود. فاصله، مقیاس، سطح و بازتاب، ادراک و احساسات مخاطب را در گستره دید قرار میدهند؛ دیگر تماشاگران نیز در حین تماشا رؤیتپذیر میشوند. چنان که خود آنها بخشی از دریافت و خوانش اثر هستند. مکثها، خاطرهها و تجربههای مخاطب در شکلگیری معنای اثر سهم مییابند؛ همزمان، حضور مادی اثر، سوژه و تصمیمهای هنرمند نیز وزن و اهمیت خود را حفظ میکنند. اکنون مخاطب در میان کسانی قرار گرفته است که خود میتوانند دیده شوند. او پرتره را در پیوند با عملی تجربه میکند که تا اینجا شاید بدیهی مینمود: نگاهکردن. بدینترتیب، مواجهه با چهره به مواجهه تا خودِ موقعیت تماشاگر گسترش مییابد.
نمایشگاه در همان نقطهای پایان مییابد که آغاز شده بود: چهرهای و شخصی که در برابر آن ایستاده است.
مخاطبی که از نمایشگاه بیرون میرود، سه آرایش متفاوت از یک مواجهه را پشت سر گذاشته است، شاید اکنون بتواند نسبتی را نیز بازشناسد که از آغاز، خود درون آن ایستاده بود.
امین پورامین