;
گالری میرانا
جایی میان خبر و خاطره
خروس از سالها پیش برای من با مفهومِ خبر خوش، طلوع و آغاز ، پیوند خورده است؛ موجودی که با بانگ خود آمدنِ روزی نو را اعلام میکند و در ادبیات کلاسیک ، نمادی از بیداری است. اما در نقاشیهای جدیدم ، خروس را از فضای دیرین خود در طبیعت جدا ساخته و وارد معماری کردهام؛ جایی که دیگر فقط پیامآور طلوع نیست، بلکه در میان دیوارها، خطوط و بقایایی از گذشته، به دنبال جایگاه ازدسترفتهی خود میگردد.
در این نقاشی ها ، معماری ایرانی برای من بازآفرینی یک بنای تاریخی یا تصویرسازی از گذشته نیست. معماری به ساختاری از یک خاطره تبدیل میشود؛ نقشی که زمان در آن رسوب کرده، بخشی از آن باقی مانده و بخشی در گذر زمان فرسوده و محو است. طلایی و خاکستریها، لکهها، خطوط و نشانههای پراکنده نیز بخشی از نمایش همین فرسایشاند؛ لایههایی که زمان گذشته و اکنون را روی یک سطح به هم دوخته و پیوند میدهند .
خروس در این نقاشی ها دیگر یک تصویرِ مستقل نیست؛ در ساختارِ بیان انتزاعی حل میشود، کمرنگ شده و دوباره جان میگیرد و خود را آشکار میکند.
شاید همانطور که بناهای قدیمی بخشی از حافظهی تاریخی یک سرزمیناند، خروس نیز حامل خاطرهی خبری باشد که زمانی شنیده میشد و امروز فقط پژواکی از آن باقی مانده است.
برای من، این نقاشیها گفتوگویی میان طبیعت و معماری، گذشته و اکنون، خبر و سکوت، و فرسودگی و ماندگاری هستند؛ جستوجویی برای یافتن آن لحظهای که یک نشانهی قدیمی، در فضای امروز، معنای تازهای پیدا میکند