;
گالری ژورآ
«تمام بدبختی انسان از آنجا ناشی میشود که نمیتواند آرام در اتاقی تنها بنشیند.»
— بلز پاسکال
شهر در نگاه ایمون رضایی صحنهای از عجایب است؛ جایی که انسانها بیوقفه درگیر مشغولیتهایی هستند که گاه خود نیز از چرایی آنها آگاه نیستند. این چرخه بیپایان، دستمایه شکلگیری جهانی نامتعارف در نقاشیها و مجسمههای اوست؛ جهانی متشکل از غولها، آدمهای کوچک و موجوداتی میان انسان و حیوان.
در این جهان، اندازهها و نسبتها به هم میریزند، روابط از منطق آشنا فاصله میگیرند و روایتها در قلمگذاری آزاد و سیال شکل میگیرند. جهانی میان واقعیت و خیال که یادآور تخیل کودکی است؛ زمانی که هر چیز امکان تبدیلشدن به چیزی دیگر را داشت. هر اثر روایتی در ذهن ایمون دارد، بیآنکه لزوماً به توضیحی قطعی برسد.