;
پورنگ پیرعطایی، متولد ۸ آبان ۱۳۶۴ در شهر ری، هنرمند تجسمی است. او تحصیلات خود را در رشته گرافیک در هنرستان صدا و سیما به پایان رساند. علاقهمندی و فعالیت او در حوزه هنرهای تجسمی از دوران کودکی آغاز شد و با تحصیل در هنرستان و حضور در «خانه کاریکاتور ایران »، به صورت جدی و حرفه ای ادامه یافت.
آثار پیرعطایی حاصل تلفیق رویکردهای متنوع هنر مدرن و معاصر است. او با بهرهگیری از ظرفیتهای بیانی هنر پاپ و اکسپرسیونیسم، زبان بصری شخصی خود را شکل داده است؛ زبانی که در آن عناصر روایی، طنز، اغراق فرمی و بیان عاطفی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. در آثار او، تصویر نه صرفاً بهعنوان بازنمایی، بلکه بهمثابه بستری برای مواجهه با تجربههای فردی و جمعی عمل می کند.
پیرعطایی عمدتاً با اکریلیک، وکسرزین و پاستل شمعی کار میکند و شیوه اجرایی او را میتوان در گستره رسانههای ترکیبی(Mixed Media) قرار داد. استفاده از لایههای متعدد رنگ، بافت و مواد مختلف، از ویژگیهای شاخص زبان بصری اوست.
از نمایشگاه های انفرادی او می توان به «هیولا میخندد » در گالری هما (۸۹ ۱۳)، « سری شاد » در گالری هما (۱۳۹۲)، « اسب ها و لبخندها » در گالری دلگشا (۱۳۹۷) و «سوگ » در گالری طراحان آزاد (۱۴۰۲) اشاره کرد پیرعطایی در آثارش جهانی را شکل میدهد که در آن مرز میان طنز و اندوه، خاطره و خیال، و امر روزمره و نمادین پیوسته جابهجا می شود. این همنشینیِِ متضادها، بستری برای پرداختن به لایههای پیچیده تجربه فردی و زیست معاصر فراهم میکند.
مواجهه مستقیم با جنگ و لمس واقعیت سهمگین آن، تجربه ای عمیقاً وجودی است. جنگ، فارغ از ابعاد اجتماعی، سیاسی و اخلاقیاش، واجد سویهای فردی و درونی نیز هست؛ تجربهای که در حافظه هر فرد به شکلی متفاوت ثبت می شود. هرکس روایت خود را از لحظه ای دارد که صدای غرش بمبافکن را بر فراز سر خود می شنود؛ از چگونگی مواجهه با جنگ و، برای آنان که از آن عبور میکنند، از آنچه پس از آن باقی میماند: ترس، رنج، خاطره و تلاشی مداوم برای بازگشت به زندگی. روایتها ممکن است به یکدیگر شبیه باشند، اما تجربه زیسته جنگ همواره فردی و منحصربهفرد باقی میماند.
آثار پورنگ پیرعطایی همواره واجد کیفیتی اکسپرسیو بودهاند و در این مجموعه نیز این ویژگی، بنیان زبان بصری او را شکل میدهد. زبان و محتوای آثار هر دو از تجربه ای شخصی سرچشمه میگیرند؛ تجربه ای واقعی که اثر نه در مقام بازنمایی صرف، بلکه بهعنوان روایتی از خو یشتن به آن شکل میدهد این روایت، زبانی طنزآلود، اغراق شده و گاه جنونآمیز دارد. خنده در این آثار نه در تقابل با رنج، بلکه بهعنوان شیوهای برای بیان و تحمل آن ظاهر می شود؛ خندهای که همزمان حامل اضطراب و امید است. از این منظر، طنز به امکانی برای مواجهه با تاریکی بدل می شود: زبانی برای بیان رنج زیستن و در عین حال، حفظ نوعی امید به رهایی و ایمان به امکان روشنایی.